یادداشت های یه دخترِ اسفندی

خنکایِ پاییزی

سه شنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۴، ۰۹:۲۶ ب.ظ

یک ساعتی به آخر روز مانده بود. نسیم خنکی بود و کوچه ای بی عابر. دختری بود کوله بر دوش ، غرق در رویا. قدم هایی از سر تفنن روی جدول های آب. موهایی رقصان در باد و لب هایی بی کلام. دختری بود و یک کوچه ! 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۲۱
لادن

نظرات  (۲)

کوله؟ من بهش می گم شُش!
پاسخ:
شُش ؟؟؟ 
؛)
زیبا بود
.
+ما هر جا میریم
"مضراب" هست :)
چقدر وبلاگ هایی که دنبال میکنیم هم پوشانی داره!

پاسخ:
مرسی :)

تلپاتی دارین ؛)))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">