یادداشت های یه دخترِ اسفندی

اعتراف گونه

يكشنبه, ۵ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۵ ب.ظ

میدونید چیه ! من آدم تنها بازی بودم و هستم و قسمت زیادی از روزهای زندگیم رو تنهایی ساختم و خودم بودم که زندگیم رو تا اینجا جلو آوردم. مامان و بابا همیشه بودن و هیچ کمک مالی ای رو ازم دریغ نکردن. همونجور که برای داداشم و ندا هم کم نذاشتن اما اونها با من یه فرق کلی دارن. اینکه اون دو تا توی بیشتر کارهاشون به شکلی به مامان و بابا وصل و وابسته بودن اما من نه. من از بچگیم که روزهای سخت اما شیرینی بودن تا به الان ، هر موقعیت و شرایطی بوده که بهم مرتبط بوده رو خودم به تنهایی هندل کردم و از این کارم هم همیشه لذت بردم و به خودم افتخار کردم. یادمه بچه تر که بودم و سال های اول دبستان رو تجربه می کردم خیلی کم پیش می اومد که بخوام حتی برای یه سوال درسی از مامانم کمک بگیرم و تا اونجایی که میشد خودم انقدی زور میزدم تا بالاخره به جواب برسم ! حتی یادمه شب های زمستونی که حیاط خونمون تاریک بود و رفت و آمد ها هم کم بود و داداشم میخواست بره دستشویی ، من رو با خودش میبرد تا تنها نباشه اما این در حالی بود که من با اینکه حدود پنج سالی از داداشم کوچیکتر بودم و اونوقتا یه دختر بچه پنج ساله بودم خودم تنها توی تاریکی اون گوشه از حیاطمون پا میذاشتم و ترسی به دلم راه نمیدادم و میرفتم دستشویی !!

بعد ها که بزرگتر شدم هم هنوز دوست داشتم مستقل قدم بردارم و وابستگی ای به کسی نداشته باشم. من برعکس خیلی از هم کلاسی های راهنماییم ، صبح ها خودم برای خودم تغذیه میذاشتم و لقمه میگرفتم و برای ندا هم این کار رو میکردم. از همون سال های راهنمایی بود که چسبیدم به مامانم و ازش خواستم آشپزی رو بهم یاد بده تا توی این مورد هم مستقل باشم و وقتایی که مامان خونه نیست لنگ‌ نمونم و بتونم به قولی گلیم خودمو از آب بیرون بکشم. اون سال ها گذشت و حیطه مستقل بودنم بزرگ و بزرگ تر شد و به همون نسبت تنهایی های من هم بزرگتر شدن. من هر روز بزرگتر شدم و یاد گرفتم بیشتر از قبل به خودم تکیه کنم اما خب بالاخره هر آدمی هر چقدر هم قوی باشه و مستقل ، جایی کم میاره. منم بعد از این دو دهه زندگی حالا احساس میکنم نیاز دارم که به کسی تکیه کنم و برای مدتی بیخیال مستقل بودن بشم. برای رسیدن به هدفم شدیدا به بودن کسی نیاز دارم. به کسی که بهم انرژی و انگیزه بده برای به هدف رسیدن.

احساس میکنم از لحاظ احساسی و فکری نمیتونم دیگه خودم رو هندل کنم و به آدمی ، صرف نظر از جنس و موقعیت اجتماعی ، نیاز دارم که ذهنم رو خوب بشناسه و برای اولین بار طعم وابستگی رو بچشم !! 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۵
لادن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">