یادداشت های یه دخترِ اسفندی

یک‌ فنجان خیالِ شیرین

سه شنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۴، ۱۰:۳۳ ب.ظ

چایی نباتم را هم میزدم و صدای قاشقی که به دیواره لیوان می خورد و هر از چندی جیرینگ جیرینگ میکرد ، خیالم را در دنیایی غرق کرد که نبات زعفرانی داشت در آن حل می شد ، از خودش مایه می گذاشت تا طعم چایی ام اندکی به شیرینی بزند. داشتم با خودم می گفتم اگر زندگی مثل یک فنجان چای بود ، دوست داشتم کدام یک از اجزای یک چای خوش عطر و خوش طعم باشم ؟ فنجانی باشم که حرارت و داغی چای تازه دم را دوام می آورد و گاهی با نقش و نگارهای نقاشی شده روی خودش چشم صاحب فنجان را برای چند لحظه کوتاه به سمت خودش هدایت می کند ؛ یا نباتی باشم برای شیرینی بخشی ؛ یا قاشقی باشم برای در هم آمیختن تلخی چای و شیرینی نبات و چند وقت یک بار جیرینگ‌ جیرینگی از خودم نشان دهم ؟!!!

شاید ترجیح میدادم نقش نبات را در زندگی بازی کنم. یا شاید هم دوست داشتم کسی نباتِ زندگی ام باشد. هر چند کم شیرین و کم کالری !!! دوست داشتم و دارم همچون نباتی که چایی نبات امشبم را دارد شیرین میکند و من با نوشیدن هر جرعه از آن حس شیرینی ملیحی را در دهانم حس میکنم ، نباتی در کنارم می بود که هر چند کم و اندک ؛ اما می توانستم برای ساعتی شیرینی وجودش را حس کنم و وقتی آهنگ " اَثرای عشق " را از ارسلان گوش میدادم ، می فهمیدم که تمام مصرع های این آهنگ واقعیت دارد !!!

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۶/۰۳
لادن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">