یادداشت های یه دخترِ اسفندی

خواهرانه

شنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۶، ۱۰:۲۴ ب.ظ

گذاشتم تو بغلم بمونه و اشک هاش رو برای اتفاقی بریزه که دور از ذهن بود برای همه و خواهرکم رو به شدت ناامید کرده . گفتم گریه کن و سبک بشو ولی حق نداری کم بیاری و برای اون مرد بد بخوای . یکسال زحمت خودش و همه دوست ها و هم کلاسی هاش بخاطر مدیریت بیماری که همیشه تو کشورم دیده شده به باد رفت و اشک هاش فایده ای نداره . خواهرکم لابلای دود و آتیش مونده بود و مهمترین آزمون زندگیش پا در هوا مونده بود و من فقط دلم خواهرکم رو میخواست که سالم بیاد بیرون و باز تن نحیفش رو ببینم . برام سخته که بخوام منطقی باشم و بعد از یک روز ذره ای از حجم عصبانیتم کم نشده و برام سواله که چرا بچه های کنکوری که نیاز به جای آرومی دارن برای آزمونشون بیخیالانه بهشون نگاه شد و بچه های تیزهوشان شهرم که خواهرکمم جز همونا بود تو یه سالن قدیمی باید امتحان میدادن و درست وسط آزمون سالن آتیش بگیره و دود و انفجار سهمشون بشه و بعد هم کاملا مشخصه که ترس و نگرانی بیرون و داخل سالن رو برداره و جیغ و داد یه عده دختر و خونواده هاشون بلند بشه و بچه ها با چشم های اشکی بیان تو بغل خونواده هاشون و ببینن همه زحمتشون به باد رفته !!!

سعی کردم به روی خودم نیارم و یادم نیاد و جلوی ندا اشکی نشم . تنها و تنها فقط میگم خوبه که سالمی و باز داریمت . سعی میکنم یادم نیاد که صبحش پر از انرژی بیدار شد و باهام حرف زد و گفت استرس ندارم چون خیالم راحته که به حد کافی آماده ام و میتونم بهترینم باشم امروز و تو مشتم باشه اون رشته و دانشگاه . بغضش رو میخورد و میگفت عمومی ها رو عالی زدم و ریاضی رو هم و داشتم بقیه رو شروع میکردم که همه چیز خراب شد و دیدم که آرزو و تلاشم جلو چشمام میسوزه و من هیچکاری نمیتونم کنم . 

و حالا سوال های آشنا و دوستام و فامیل هام حالم رو بد میکنه . هر چند میدونم از سر نگرانی هست که خبر میگیرن ولی من گریزونم از یاد آوردنش و توضیح دادن .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۴/۱۷
لادن

نظرات  (۳)

۱۸ تیر ۹۶ ، ۰۰:۳۷ الهه اکبری
ای بابا... چقدر ناراحت کننده...

بدتر از اتفاقی که امسال برای همه ی افراد اون حوزه افتاده، اینه که احتمالا اگه سال بعد هم بخوان کنکور بدن نگرانی زیادی برای تکرار این موضوع دارن.
پاسخ:
کسی هم پاسخگو نیست بابت این حادثه و دیوار حاشا هم که بلنده 
عجججججب ها :| چه بد آخه :/ روز به اون مهمی واسه آدم همچین اتفاقی بیفته و خراب بشه *__* 

+ نمی دونستم خواهرم داری فکر می کردم داداش داری فقط 
پاسخ:
فاجعه اس و فکر کن که ندای پر انرژی و پر سر و صدا حالا ساکت شده :|||


+کمتر ازش گفتم ولی خب جنسم جوره و هر دو رو دارم :)))

آیکون حالا من انگار باید همه چیزو بدونم :))))

خدا برات نگهش داره :) 
پاسخ:
هاهاهاهاهاهاهاهاها :))))))) از دست تو :))))

همچنین برای تو :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">