سیریش وار
خسته ام از رد کردن آدم هایی که سیریش وار به دیوار زندگی ام چسبیده اند و به هیچ زبانی حالیشان نمیشود که من تنها هستم و این تنها بودن ها را بسی دوست دارم و نمیخواهم تا مدت ها کسی از دنیایی دیگر وارد دنیای ساکت اما پر امیدم شود. من نمیخواهم تا مدت ها رنگ عشق را ببینم و ترجیح میدهم همین گونه که تا به الان زیسته ام ، ادامه دهم.
عشق باید از سوی من هم پذیرفته شود. من هم باید تمایلی به حضور تو پسرک دهه هفتادی داشته باشم یا نه ؟؟ من هم حق دارم که نخواهم با یک دهه هفتادی تُخس سر و کله بزنم. من حق دارم که نخواهم حتی صدایت را بشنوم. تو چه حقی داری که جلوی من را در دانشکده بگیری و باز حرف های بیخود و چرتی که فقط مختص تو و همه دهه هفتادی هایی که شبیه به تو هستند را بزنی ؟؟؟
من حتی اگر یک درصد هم میخواستم به پیشنهادهای طولانی مدتت جوابی بدهم ، با همان یک جمله کاری کردی که زبانم تند شود و تنها بگویم " ببینین وقتی شما درکتون در این حده که من هم مثل بقیه دخترها هستم و تا میبینم کسی بهم علاقه داره خودمو میگیرم ، پس بهتره که برید درکتون و خودتون رو جایی چال کنین "
همین برای تو و همه کسانی که مثل تو هستند کافی است تا بدانید که لادن غرورش و شخصیتش بیش از آنچه که فکرش را بکنید ، برایش مهم است. همین کافی بود تا تو بروی و یاد بگیری اول برای خودت و بعد برای بقیه محترم باشی. همه دیگر میدانند که لادن نمیتواند حتی دخترهای هم سن خودش را هم تحمل کند چه برسد به پسرهای پر مدعای اینروزها که کم میشود که مرد باشند. که کم میشود استوار باشند و احساسشان غالب بر رفتارشان نباشد. من چنین مردهایی را نپسندیده ام و نمیپسندم.
هر وقت مردی بودی که در عین اقتدارش ، احساسی پیدا و نرم داشته باشد ، آنوقت بیا و به قول خودت آویزون من بشو !