یادداشت های یه دخترِ اسفندی

ثانیه

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۱۲:۱۷ ب.ظ

لحظه ای که بر خلاف دوشنبه های پیش از این خانه ام و کف اتاقم درازکش شده ام و پای راستم را روی دیگری انداخته ام و تکیه داده ام به دیوار ؛ خنثی ترین و شاید آرام ترین دقیقه هاست برایم .

بوی کلم سرخ شده تا اتاقم رسیده و بینی ام پر است از بویش و بــــه بــــه و ذوق است که در دلم جاریست :) به فال امروز صبحم فکر میکنم و باز دلم ذوقمند تر میشود . به آنجایی که حافظ گفت " رخ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت / چرا که حال نکو در قفای فال نکوست "

به چهارشنبه شب فکر میکنم که از سر اجبار میان دوست نداشتنی ترین آدم های زندگی ام قرار میگیرم و باید وانمود به شادی کنم و برقصم برای دخترعمه ام . 

نگاهم به سفید و بنفش های اتاقم می افتد ؛ به لیست کارهایم نگاهی می اندازم و دست میکنم لای موهایم و بو میکشم عطرشان را .. 

باید کم کم بلند شوم و آماده شوم که بروم و دوستان تازه یافته ام را ببینم و بعد برگردم . 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۶/۰۳/۰۱
لادن

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">