یادداشت های یه دخترِ اسفندی

پسرک

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۰:۵۴ ب.ظ

اولین چهارشنبهٔ دوست داشتنیِ اردیبهشتی امسالم رو با یه جمع کاملا مردونه شروع کردم و دیگه مثل سابق معذب نمیشم از اینکه خودم تنها دختر کلاس باشم . این تو جمع های کاملا مردونه قرار گرفتن یجورایی به نفعم هم شده آخه اعتماد به نفسم به شکل عجیب و خوبی بالا رفته و تو آخرین کلاس هفته ام ؛ من هستم که جواب همه سوال های استادم رو میدونم و خیلی خوب برنامه هام جواب میدن :)

امروز دوست داشتم لپ پسرک استادمون رو میکشیدم و یه دونه از اون شکلات های ذخیره شده ام رو بهش میدادم و میگفتم چه پسربچه شیرینی و واه که چقدر تو دل من برای خودش جا باز کرده اون پسرک :دی

وقتی که دست های باباش ؛ که استادمون باشه رو گرفته بود و به شکل کنجکاوانه ای به من خیره شده بود و هر چند وقت یکبار نیشخندی میزد و بعد نگاهی به آقای م.ح میکرد و بعد در گوش استادمون چیزی رو میگفت ، همونجا بود که دلم خواست میتونستم بگیرمش و بچلونمش :)))

یا اون وقتی که آقای م.ح بطری آب من رو برداشت و سر کشید و پسرک استادمون چشماش گرد شد و کمی دهنش از تعجب باز شد و تا چند ثانیه روی آقای م.ح زووم بود ، همون لحظه ها بود که تو ذهنم داشتم مرور میکردم این پسرک وقتی تو جلسه دفاع بوده میمیک صورتش چجوری بوده !!!

اونهایی که من رو میشناسن خوووب میدونن که کم پیش میاد من بچه ای رو دوست داشته باشم و دلم بخواد بچلونمش و این پسرک استادمون از اون معدود بچه های دوست داشتنی زندگیم بوده تا به الان ؛)))

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۵/۰۲/۰۱
لادن

نظرات  (۱)

تا به الان؟! واقعا؟ من عاشق بچه هام و ندارم و نمیشه.. و نمیتونم!!
پاسخ:
انگشت شمار هستن بچه هایی که من دوستشون داشتم و دارم :دی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">