یادداشت های یه دخترِ اسفندی

به وقت دوش گرفتن

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۱۲:۱۳ ق.ظ

بیشتر وقت هایی که میروم دوش بگیرم و فردای آن روز همیشه قرار است جایی بروم یا کسی را ببینم ، وقتی زیر دوش میروم و شیر آب را باز میکنم یک دنیا موضوع سرازیر میشود به سمت سلول های خاکستری مغزم و در تمام مدت دوش گرفتنم به تک تک اشان گریزی میزنم .

زیر دوش که میروم و موهایم خیس میشود به حرف های امروزم راجع به عشق فکر میکنم که تا چه حد منطق درش وجود دارد و با وجود اینکه آرزو میگوید حرف هایم را قبول دارد و گمان میکند که درست است اما چرا نمیتواند به قول خودش در مغزش فرو کند که عشق تملک نیست .. چرا نیما همچنان سنتی فکر میکند و میگوید هر انسانی تنها یکبار عاشق میشود و هیچگاه نباید دیگری را در قلبش جای بدهد .. سه دوست و هم دانشگاهی هستیم که با هم هر چند وقت یکبار موضوعی را برای صحبت کردن جور میکنیم و ساعت ها حرف میزنیم و در آخر معمولا نظر هیچ کداممان تغییری نمیکند و مثل قبل فکر میکنیم . این جو احترام و دوستی بینمان را دوست دارم . 

بعد از اینکه دستانم را روی سرم میگذارم و از پشت سر انگشتانم را از پشت در هم حلقه میکنم و آب موهایم را خیس تر میکند ، به خواب دیشبم فکر میکنم . با خودم میگویم قبول کن که هنوز هم جایی در قلب و روحت دارد که دیگر مثل سابق نیست جایش اما خب باز هم هست . باز هم گاهی در خواب هایت می آید و میرود .. چه کنم که بتوانم دختر تنهای مستقل و محکمی باشم و هیچ گاه به یادم نیاید روز هایی را که نمیدانستم چه کنم و چگونه باشم .. آب هنوز هم باز است و من هنوز هم غرق شده ام در افکاری که هیچ گاه تمامی ندارد و آخر همه این افکار به جایی میرسد که میفهمم اگر چه تنها هستم اما همین تنهایی برایم انگار کن که شیرین تر است از بودن با آدم هایی که شمشیر دو لبه هستند . گاهی خوب و گاهی آنچنان بد که خودت هم میمانی که چه کرده ای که اینگونه محاکمه ات میکنند ، متلک بارت میکنند و آخر سر هم میگویند بیا و عذر خواهی کن تا قضیه تمام شود .. نُچ .. من نه اهل دعوا بوده ام و نه دعوایی را ادامه داده ام فقط تنها کاری که کرده ام کنار کشیده ام و گذاشته ام خیال کنند که برد با آنهاست . نمیگذارم بفهمند چه دردی بر من وارد کرده اند و تا چه اندازه بغض گلویم فشرده شده و با آرزو نقشه کشیده ام که در همان روز مهم که بیش از یک ماه برایش دوندگی کردیم ، برویم و با بودنمان نشان دهیم که اگر چه در ظاهر برد با شماست اما در اصل ما برنده بوده ایم که با سکوتمان به آنها که باید ، فهمانده ایم که ما عقب ننشسته ایم ...

آب را میبندم و حوله را می پیجانم دور تنم و بیرون می آیم . حالا همه آن همهمه ها در مغزم تمام شده و میروند پی کارشان تا دوش گرفتن بعدی . موهای خیسم را می پیچم درون آن شال و میروم زیر پتو و به خدا میگویم ، هنوز هم گرم هوایم را داشته باش رفیق ...

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۳۰
لادن

نظرات  (۱)

چه خوب نوشته بودی :)
پاسخ:
مرسی :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">