یادداشت های یه دخترِ اسفندی

هر چی از همه جا ؟

دوشنبه, ۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۱:۱۸ ب.ظ

1- پنجشنبه هفته قبل چیزی رو دیدم و شنیدم که بی نهایت دلم رو به درد آورد و تا همین امروز مدام با خودم میگفتم که چی باید پیش اومده باشه که یه آدم ، جدا از مادر بودنش ، حاضر بشه بچهٔ تازه به دنیا اومده اش رو جلوی چشم عده ای آدم تو یه پارک رها کنه و بره.. بسپارتش به دنیای نا آرومی که برای اونهایی که تو محیط امن خونه و کنار یه خانواده آروم بزرگ میشن ، پر از چالش و دل شکستگیه و کم میارن .. نمیدونم دلیل اون خانم و آقایی که این بچه از اونها وجود گرفته ، چی بوده و چه مسائلی داشتن ولی کاش ، وقتی قراره بچه ای اینطور از اول از پر مهر ترین جای دنیا اینجور رها بشه هیچ وقت وجودی پیدا نمیکرد .. وجودی که معلوم نیست چه آینده ای در انتظارشه و چه قضاوت ها و حرف ها ممکنه بهش گفته بشه و بیشتر از آدم های معمولی آزارش بده !!! امیدوارم همچین بچه هایی وقتی قراره اینجور از اول ، به هر دلیلی ، بهشون بی مهری بشه هیچ وقت بدنیا نیان و یه جنین مرده باشن ... 

2- تازگی ها یاد گرفتم که بتونم روی هیجاناتم کنترل داشته باشم و احساسات لحظه ای و مقطعیم باعث نشن حرفی بزنم که بعدا پشیمون باشم از گفتنش و خودم رو هزار بار بازخواست کنم . تو همین چند شب سخت که پشت سر گذاشتمشون 2 بار تا مرز تصمیم های احساسی رفتم اما تونستم اون کاری که بهتره رو انجام بدم و حالا از خودم بابت کنترل کردن هیجاناتم راضی باشم و امیدوار بمونم که میتونم این دوره سخت رو خوب تموم کنم .

3- اون شاخه گل نرگسی که از طرف بابام بهم داده شده بود دیگه به مرحله خشک‌ شدن رسیده و بوی خوبش توی فضای اتاقم نمی پیچه .. روز اول فقط یکی از غنچه هاش باز شده بود اما حالا هر چهار تا غنچه اش باز شده بودن و یه بوی ملایم داشت که با هر بار بوییدنش یاد گلدون های گل نرگس خونه بچگی هام می افتادم . خونه ای که 10 سال اول عمرم رو اونجا بودم .

4- دوباره به روند دمنوش خوردن و سالم خوری برگشتم . هر چند قبل از این هم به نسبت سالم میخوردم اما خب الان یه اپسیلون بیشتر از قبل حواسم به خوردنی هام هست . روزهایی بود که من تو شیرینی ها و کیک ها و شیرینی های خامه ای غرق بودم اما حالا فقط تو مناسبت ها چشمم به شیرینی جات میخوره و به یک یا دو تا دونه بسنده میکنم .. فکر میکنم از این به بعد باید بستنی رو کمتر کنم و به جایی برسم که فصلی یه دونه فقط بخورم و بعد از اون هم به طور کل به سمت سبک غذاهای مورد علاقم که غذاهای بدون برنج هستن ، برم .

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۹/۰۹
لادن

نظرات  (۱)

۱۳ آذر ۹۴ ، ۰۰:۳۲ گاهی دلم برای خودم تنگ می شود

 با اولی موافقم

دومی رو باید بگم خوش به حالت

سومی رو میتونم بگم خیلی خوبه که آدم بعضی چیزها رو یادش نره

چهارمی رو نمیدونم

پاسخ:
دومی حدود ۲ سال زمان برد ..
سومی هم هر چند که برام چندان شیرین نبود اما تیکه های خوب کمی هم داشت که یادم میمونه همیشه :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">